همثانیه-------------------------همثانیه
 
از خدا می خواهم اینجا سرای نشاط و امید باشد خوش آمدی

تعداد زیادی از افراد مشهور کوفه عاجزانه از امام (علیه السلام ) خواستند که ایشان به کوفه بروند و امام(علیه السلام )  در بین رکن و مقام با خدا مشورت کردند و سر انجام نامه‏ای به وسیله هانی بن هانی و سعید بن عبد الله برای اهالی کوفه فرستادند.مضمون نامه چنین بود:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه‏ای است از حسین بن علی (علیه السلام )  به گروه بسیار مؤمنین و مسلمین .اما بعد، نامه‏های شما را آخرین فرستادگان شما یعنی هانی و سعید برای من آوردند.آنچه که برای من شرح داده و یادآور شده‏اید دریافتم.سخن اکثریت شما این بود که: برای ما امام و پیشوایی نیست و گفته‏اید که به سوی شما حرکت کنم، و به این وسیله خداوند ما را بر حق و هدایت گرد آورد، و من هم اکنون برادر و پسر عمو و کسی که در خاندانم مورد اطمینان بوده، یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما گسیل می‏دارم.چنانچه وی در گزارش خود اطلاع دهد که اکثریت مردم و افراد آگاه و صاحب نظر بر آنچه که در نامه‏های شما آمده و فرستادگان شما گفته‏اند مطابق باشد، انشاء الله تعالی به زودی به نزد شما خواهم آمد.به جان خودم سوگند، امام و پیشوا کسی است که در میان مردم به کتاب خدا حکم کند و رفتارش توأم با عدل و داد باشد.از دین حق پیروی، و خود را در آنچه مربوط به خدا و رضای اوست نگهداری کند.و السلام.

 

پس امام حسین (علیه السلام )  مسلم بن عقیل را خواستند و .....در ادامه مطلب بخوانید


به گفته بعضی نامه‏ای در پاسخ نامه‏های کوفیان نوشتند و او را همراه با قیس بن مسهر صیداوی و دو نفر دیگر رهسپار کوفه ساختند.امام (علیه السلام )  وی را به تقوی و پوشیده داشتن امر خود و عطوفت و مهربانی با مردم توصیه فرمود، و به وی گفت: چنانچه مردم را مشاهده کند که گرد آمده و هماهنگ هستند به زودی به آن حضرت اطلاع دهد.پس مسلم که رحمت خدا بر او باد به راه افتاد، ابتدا به مدینه رفت و دو نفر راهنما برای خود انتخاب کرد و راه کوفه را در پیش گرفت.

با بشکر از خانم مینو خرازی-   برگرفته از سایت تبیان

 

آن دو مسلم را از بیراهه بردند و راه را گم کردند.تشنگی شدیدی بر آنان غلبه کرد و از ادامه راه بازماندند.پس از آنکه راه را پیدا کردند با اشاره علایم راه را به مسلم نشان دادند و خود در اثر تشنگی جان سپردند .مسلم پس از پیمودن راه به محلی که معروف به مضیق بوده و آب فراوانی داشت که قبیله بنی کلب از آن سیراب می‏شدند، رسید و نامه‏ای به امام(علیه السلام ) نوشت و به وسیله قیس بن مسهر ارسال داشت.

متن نامه چنین بود: اما بعد، من از مدینه با دو تن راهنما به کوفه رهسپار شدم.آن دو از راه کناره گرفته و راه را گم کردند.تشنگی بر ایشان سخت شد.دیری نپایید که از دنیا برفتند.ما به راه خود ادامه دادیم، تا آنگاه که به آب رسیدیم جز رمقی مختصر برای ما نمانده بود و این آب در دره خبث است و به نام مضیق خوانده می‏شود و من این راه را به واسطه این جریان به فال بد گرفتم از این رو چنانچه اجازه دهید مرا از رفتن بدین سفر معذور دارید، و دیگری را به جای من بفرستید.و السلام.

امام حسین (علیه السلام ) در پاسخ او نوشت: اما بعد، من از آن بیم دارم که چیزی جز ترس نباشد که تو را وادار به استعفا کرده است.پس اندیشه مکن و همان راهی که تو را فرستاده‏ام در پیش گیر.همین که مسلم نامه حضرت را خواند گفت: من هرگز از جان خود بیمناک نیستم.پس بیدرنگ راه کوفه را در پیش گرفت.در میان راه به محلی رسید که آب فراوانی داشت و نزدیک قبیله طی بود.سپس از آنجا نیز گذشت مردی را دید که مشغول تیراندازی است و آهویی را شکار کرده است.مسلم رو کرد به او و گفت: امیدوارم انشاء الله تو نیز با ما هماهنگ شوی تا دشمن را از پای درآوریم.سرانجام وارد کوفه شد، و در خانه مختار اقامت کرد.مردم دسته دسته به دیدن او آمدند، همین که گروهی در آنجا فراهم شدند، مسلم نامه حسین بن علی (علیه السلام )  را برایشان خواند و آنان گریستند و با او بیعت کردند.سرانجام تعداد کسانی که با وی بیعت کردند به هیجده هزار نفر رسید.

مسلم بیدرنگ نامه‏ای به امام(علیه السلام ) نوشت: رهبر یک گروه هرگز به همراهان خود دروغ نمی‏گوید.اکثر مردم کوفه با شما دست بیعت داده‏اند.و هیجده هزار نفر تا کنون بیعت خود را اعلام کرده‏اند.با وصول این نامه هر چه زودتر به طرف کوفه حرکت فرمایید .و السلام.


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩ توسط علی پورطالبی
تمامی حقوق مطالب برای همثانیه-------------------------همثانیه محفوظ می باشد