چند جمله ای به بهانه تولد مادر عشق فاطمه سلام خدا بر او
سوال :آیا شعار تساوی زن و مرد دفاع از زن است ؟ و کسانیکه تلاش می کنند ثابت کنند که زن و مرد برابرند یعنی دارند از زن دفاع می کنند ؟
و یا برعکس ،کسانیکه می گویند تساوی زن و مرد ،دقیقا دارند به زن توهین می کنند؟
اگر بخواهیم دو کفه ترازوی مرد و زن برابر شوند باید از وزن زن کم کنیم و آنها را پایین بیاوریم تا با مردان مساوی شوند دقیقا چون زنان کمتر از مردان نیستند
زن: نرم افزار زندگی است و مرد سخت افزار
اگر زن 206 باشد مرد چیزی شبیه تراکتور است ،چرا می خواهیم جای این دو را عوض کنیم؟
در اسلام اصیل ،مردان وظیفه دارند زن را از درگیر شدن با کارهای سخت و طاقت فرسا دور نگه دارند
امیرالمومنین علی که سلام خدا بر او می فرماید: زن گل است یعنی زن شکستنی است با احتیاط حمل شود
به شیشه نازک تنهایی زن اگر نزدیک می شوید نرم و آهسته
زنان آناناسند. در میوه فروشی ها آناناس را در ضربه گیر می گذارند و در جایی خنک و دور از دسترس هر کس و ناکس قرار می دهند و می نویسند دست نزنید چون حساس است ولی سیب زمینی و شلغم را کنار پیاده رو می ریزند و فله ای می فروشند
زنان شلغم نیستند .
زن مراقبت می خواهد چون طلاست و زیبا .طلافروشی زن دزد گیر می خواهد، گاو صندوق می خواهد، حفاظ می خواهد قفل قوی می خواهد و محافظ می خواهد
زنان آهن قراضه نیستند.
خوش به حال زنانی که می فهمند مقام زن بودن و مادر بودن را
و کاش می دانستیم که چرا مردان زن نشدند ؟شاید چون مردان لیاقت زن بودن و مادر بودن را نداشتند
متاسفیم برای بشریت نفهمی که زن را وسیله فروش کرده اند و شهوت و لذت و به بهانه تساوی زن و مرد ،او را از همه حفاظهایش بیرون کشیده اند و هر جا نگاه می کنی جنازه احساس زنان را می بینی و دلهای له شده ای که تنها مانده اند و عواطف زنانه ای که شکسته اند و کاش کمی به مهربانی اسلام در مورد زنان عمل میشد و باور می کردیم که خدا بهتر می فهمد
چقدر نمی فهمند کسانیکه می خواهند نسخه باطل غرب را برای زنان مسلمان بپیچند همان غرب بدبختی که خودش و الاغش با هم در گل گیر کرده است
درود بر زنان و مردان پاک و میلاد بانوی عشق و پاکی مبارک
بسم الله الرحمن الرحیم
خواننده عزیز یا نخوان یا تا آخرش را بخوان
آقای فرهادی سلام
یکروز یک آدم کج فهم پیامکی را برایم فرستاد که همان پیامک انگیزه ای شد تا خدمت شما نامه ای را تقدیم کنم تا هم جواب دهن کجی او را داده باشم و هم صادقانه خودم را بنویسم و هم چند جمله ای به آمریکا و دنیا
در پیامکش نوشته بود:
ادامه مطلب

بهار وقتی امشب سرریزمی شود
آب می خورد گونه های خشک زمین
خیس می شود پلکهای منتظر گندمزار
و تو زیر باران چتر می پاشی
یا گیسوان خسته ات کنار پنجره نمگیر می شود
تازه می شنوی آوای خودش را
که انگشت می زند آرام بر سقف نازک چترت
یا بر شیشه نازک احساست آب می پاشد
یا صدای پایش را روی شیروانی لمس می کنی
آری خودش می نواید که من خدا هستم
این بالا و باران ریسمان غلغلک من است
منتظر باران باش
یا مهدی یا باران (عج)

رفتند و گذشتند
رفتیم و گذشتیم
و سالی و عمری و لحظه هایی برای همیشه
در دفتر ما نقش بستند
کاش باور کنیم
فقط خدا ماند
به قدرتش، به محبتش و به مهربانیش ایمان بیاوریم
همه دنیا مال خداست، همه چیزش
بیایید از خودش بخواهیم
الهی که سال نو ،خدایی باشی
بنویس می خوانمت
آنچه می خوانید زبان حال کورش کبیر است و نقل قول نیست
من کورش بزرگ هستم که مزارم پاسارگاد است
طاقتم تمام شد و گفتم بیایم روی خط زنده و درد دل کنم
الو صدای مرا می شنوید ؟
بله بفرمایید
حرفهای عده ای و سو استفاده ای که بعضی از ایرانیهای قرن 14شمسی از حرفهای من می کنند دلم را پر از خون کرده است
مگر جمله آخر وصیت نامه مرا نخواندید که گفتم (اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود نیکی کنید )؟
ایرانی های بی غیرتی که حرف می زنند و دل دشمن را شاد می کنند از ایران نیستند
من به ایران با عزت امروز افتخار می کنم
من خدا پرست بودم و امروز ایران جایی برای خدا پرستی است
کسانی که فکر می کنند در زمان من کورش مشکلات و سختی نبوده است بیایند تاریخ مرا بخوانند
من برای هوسم کشور گشایی نکردم
من به هند رفتم تا امنیت درست کنم
در زمان من نا امنی بود
گرسنگی بود جنگ بود سختی بود
به کشور خود بنگرید اگر راحتی هست (که از همه تاریخ رفاه بیشتر است) پس خدا را شکر کنید و اگر سختی هست (که دنیا بدون سختی نیست ) پس برای رفع سختی ها تلاش کنید
هر ایرانی که در این سرزمین نفس می کشد باید تلاش کند
ایران امروز شما بهای خون جوانان با غیرت و عزت شماست
هر کس بی تفاوت است نسبت به ایران باید در ایرانی بودن خود شک کند
در سرنوشت مملکت خود شریک شوید
اختلاف سلیقه را بهانه جنگ قرار ندهید و از مسوولیت فرار نکنید
من افتخار می کنم به ایرانی که امروز روی پای خود ایستاده است
اگر امروز کورش زنده بود ،در هر لباسی بود برای اعتلای میهنش تلاش می کرد
چرا رهبر خود را با من مقایسه می کنید
مگر شما کورش را دیده اید ؟
فقط بدانید اگر رهبر شما کوچکترین نقطه ضعفی داشت لحظه ای نمی توانست در مقابل دنیا استقامت کند و از همان نقطه ضعف شکستش می دادند
چرا مرا بهانه می کنید و پشت سر رهبر خود را خالی می کنید ؟
امروز هر ایرانی کنار بکشد همه مردان تاریخ ایران ناراحت می شوند
کسانیکه امروز به بهانه کورش به مملکت خویش خیانت می کنند اگر در زمان من کورش هم بودند به من خیانت می کردند
حق ندارید به خاطر هوس های خود قانون را نادیده بگیرید
من قانون را نوشتم تا قانون محترم باشد برای نظم و امنیت و احترام
همه باید برای عزت این خاک تلاش کنید
هم کسانیکه مسوولند هم کسانی که شهروند
بی جهت تنبلی و بی مسوولیتی و بی دینی و خلاف خود را به گردن کورش نیاندازید
تو خجالت نمی کشی در این خاک و آب و هوا نفس می کشی و شانه از مسوولیت خالی می کنی
اینجا را تو باید بسازی
من از ایرانی بی غیرت متنفرم
شما که بدون مطالعه در مورد رهبر و مملکت خود حرف می زنید اگر کورش هم رهبرتان بود بدون مطالعه در موردش قضاوت می کردید
ایرانی به پا خیز و در سرنوشت خود شریک شو و به دهان دشمنانت مشت بزن
اینجا سرای توست تصمیم بگیر ولی تحمیل نکن .نقد کن ولی نق نزن .انتخاب کن اما اشتباه نکن
یزدان پاک را شاکرم که در زمان شما نیستم وگرنه قدر مرا هم نمی دانستید همانگونه که قدر خیلی چیزها را نمی دانید .کورش کبیر
درد دل شما چیه ؟
اگر در زندگی احساس نشاط و لذت نمی کنیم
شاید حواسمان نیست که زنده ایم
شاید نمی دانیم که چقدر می توانیم مفید باشیم
شاید مقصدی برای کبوتر احساسمان نیافته ایم
شاید به محبوب بودن فکر نکرده ایم
شاید توانمندیهای خود را نمی بینم
شاید به جای خود به دیگران و مسیر آنها خیره شده ایم و در این صورت یا مغروریم یا حسود
شاید حواسمان نیست چه کسانی دوستمان دارند
شاید بدون مقصد به دور خود می چرخیم
شاید هزار شاید دیگر هم باشد که شاید بیشتر آنها درست باشند
انسانهایی که هدفمند نفس می کشند گویا هرگز و لحظه ای احساس خستگی و افسردگی نمی کنند
بیایید هدفمند شویم
بیایید به بهترین خودمان فکر کنیم
به زیباترین خودمان بیندیشیم
زیباترین تابلو نقاشی، از خود بکشیم
چقدر ما می توانیم
چقدر دنیا می شود با ما زیبا تر شود
چقدر دلها ،با ما و با دیدن ما و با شنیدن ما شاد میشود
تو ،بزرگترین هدیه خدا به خودت هستی
تو زنده ای و فرصت زیبا بودن داری ،با همه آنچه خودت داری
چه دستهایی که در انتظار دستهای گرم و مهربان توست
چقدر فرشته ها با دیدن خوبی تو حسرت انسان بودن دارند
چقدر شیطان ها از اراده محکم تو عصبانی هستند
دنیا التماست می کند و تو به او محل نمی گزاری
سختی ها ،از استقامت تو به زانو در آمده اند
راستی تو اشرف مخلوقاتی
چقدر فرصت زندگی ،زیباست .بیا هدفمند شویم
از خود بهترین تابلو نقاشی را بکشیم
و ربیع الاول پیامبر برای همین آمد
تا در قلبت خودت و خدای خودت را بیابی
قربانت و بوسه باران باد نفسهای خدایی شدنت
برایم یک هدف زیبا بنویس
با همین موضوع چند لینک و مطلب از سایتهای مختلف در ادمه مطلب می ذارم استفاده کنید
ادامه مطلب
نکته:
اگر نوشته گاهی تند بود ببخشید

تیشه ها را بیایید زمین بگذاریم اگر هیزم نمی کنیم
(تو را تیشه دادم که هیزم کنی.. ..........ندادم که بنیان مردم کنی)
از زبان تا زیان فقط یه نقطه فاصله است.
گاهی به جای اینکه با قلم ،پرچم ها را علم کنیم پاچه ها را قلم می کنیم
فریاد .که حراج به آبروی انسانها زده ایم
قلب المومن عرش الرحمان یعنی قلب مومن خانه خداست
اگر کسی یک وجب زیر آب رفت به جای اینکه دست به دست هم داده و نجاتش بدهیم ،دست به سرش می گذاریم و خفه اش می کنیم
چند سال از این موضوع نارحت بودم ولی برای اعتراض دلیل جلیلی می خواستم
تا اینکه امسال دیدم نه اشتباه نکرده ام وقتی رهبر این مملکت دلش از خیلی ها خون است و فریاد می زند که آبروی مردم از هر چیز ی بالاتر است
البته اگر کسی به امنیت مملکت و مردم آشکارا خیانت کرد
اگر با پر رویی در فضای عمومی جامعه کثافت کاری کرد و اگر مال مردم بیچاره را به ناحق بالا کشید و گردن کلفتی کرد
باید بر الاغ سوارش کنیم و بچرخانیم و رسوایش کنیم و گردنش را بزنیم
ولی جوانی که در اثر غفلت اشتباهی کرده
دختر یا پسری یا زنی یا مردی
که پشیمان است و خطایش شخصی است
پنهانی رسیدگی کنیم
تذکر بدهیم
مشکلش را حل کنیم
کمبودش را برطرف سازیم
فقط زورمان گویا در آبرو ریزی است
ما پهلوانانی هستیم که قوی ترین عضو بدنمان زبانمان است
می شود که کمتر جنایت کنیم؟
کدام گناه بالاتر از خدشه دار کردن آبروی دیگران؟
جالب است بدانیم اگر کسی گناه خصوصی انجام داد حالا هر گناهی باشد گناه آبرو ریزی ما از گناه او بزرگتر است و چون حق الناس است خدا هم نمی بخشد
مگر ما خداییم که دیگران را محاکمه می کنیم و آبرویشان را می ریزیم مگر خودمان معصومیم ؟
چرا اگر جوانی مرتکب خطای کوچکی شد باید لشگر بکشیم و بی چاره اش کنیم ؟
چرا اگر دختری یا زنی خطایی کرد باید جز خودکشی راهی برایش نگذرایم ؟
مگر امیر المومنین علی آن بزرگمرد تاریخ، وقتی جوانی به گناه خودش با اختیار خودش اعتراف کرد نفرمود :که جوان برو تو اشتباه می کنی تو گناه نکرده ای؟
خاک بر سر بعضی از ما به ظاهر مسلمانان که با هزار حدس و گمان دنبال لکه دار کردن دیگرانیم
چقدر جنایت می کنیم؟
و مگر خدا این جنایت را می بخشد؟
تازه اگر مطمئن باشیم کسی خطایی کرده باید بپوشانیم جالب اینجاست که خیلی وقتها تهمت می زنیم و از کاه، کوه می سازیم
بهانه هم داریم ،می گوییم گر نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها .نخیر همین مردم اگر چیزهایی هم باشد حق ندارند چیزکی هم بگویند .
بشکند دهانهایی که به افشای راز مردم باز می شود
کمی پروانه باشیم و روی گل بنشینیم
نه مگس
چقدر جنایت می کنیم؟
چقدر غیبت می کنیم و تهمت می زنیم و شایعه می سازیم
بیایید توبه کنیم
بخدا آبرو ریزی با امر به معروف و نهی از منکر فرق دارد
چقدر نهی از منکر های ما خودش منکر است
باور کنیم که نمازمان به سرمان می خورد اگر با آبروی کسی بازی کردیم
باور کنیم اگر به اندازه تمام دریاها اشک ریخته باشیم یک قطره آبروی مومن ریختن خشکش می کند
به کجا می رویم
مردم بیاییم توبه کنیم
مواظب آبرو ،احساس و عاطفه دیگران باشیم
امام صادق علیهالسلام فرمود که رسول خدا فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.
شما هم جمله ای بنویس تا بحث کامل تر شود

چقدر عجیب است مجری برنامه کودک
از کودکی که مهمان برنامه است می پرسد :
در آینده دوست داری چیکاره بشی؟
و کودک پاک و معصوم بی خبر از همه چیز و همه جا ، لبهای کوچکش را باز می کند
و با زبان شیرینش و با اعتقاد صافش و با صفای کودکی اش می گوید:
می خواهم فوتبالیست شوم
درست غروب روز دوشنبه است .پنجم دیماه نود و شب فردوسی پوری هست و نودی در راه
وقتی شب شبکه سه را باز می کنی و چند نود دقیقه ،نود را می بینی
و موضوع برنامه فساد در فوتبال هست و همه پاکی ها در پای یک توپ کثیف ریخته شده است
میخواهی فریاد بزنی کودک عزیز برو و با همون توپ قلقلی خودت بازی کن
ورزش ارزش دارد اما نه به قیمت اینکه ناموس خود را هم بگذارند تا وضعشان توپ شود و توپشان گل
چقدر بیچاره ایم در زمانی هستیم که جراح متخصص مغز و اعصاب با در آمدش نمی تواند برای کفش فوتبالی ها واکس بخرد
برای لیگ برتر خدا تعطیل میشود
دروغ واجب
ناموس حراج
تازه اگر غیر از این باشد خیانت کرده ای به فوتبال
باید دروغ بگویی باید .تهمت بزنی باید خیانت کنی
باید رشوه بدهی باید دزد باشی
اگر در همه فوتبال یک گل باشد، آنهم بر منجلابی از کثافت روییده است
توپ انگلیسیی بهتر این نمی شود
ورزشی که همه سلامتی ها را می بلعد
راستی مسابقه فوتبال فیلها در هند برگذار شد.فیلها خیلی از آدمها بهتر بودند
فریاد تو را می شنوم بنویس
با سلام خدمت همه دوستان عزیزم
یکشنبه 27 آذر مهمان برنامه جمع ما با اجرای خوب خانم نامداری هستم
به مناسبت وحدت حوزه و دانشگاه قسمت شد که بنده به این برنامه دعوت شوم
به فال نیک می گیرم
بعد از اخبار بیست و سی وعده دیدار ما شبکه دو سیما
بهانه می خواهد، تلاش و شور و نشاط
و چه زیبا ، راست گفته اند:
«دست شکسته به کار می رود اما دل شکسته نه»
حکایتی است که جوانی خانه می ساخت
خسته شده بود و دلش به کار نمی رفت
هر چه آجر به بالا می انداخت به پشت بام نمی رسید
نه رمقی نه نایی نه حالی نه حسی
اتفاقا نامزدش از راه رسید
رعدی در آسمان دل جوان زد و جان گرفت
بلند شد دست از کمر برداشت و به زانو زد و یا علی گفت
ندای شیر زن جوان، سلول استخوانهای جوان را بیدار کرد
باید ساخت زندگی را و سقف را و لانه عشق را
آجرها از سقف گذشتند و بر بالای بام رسیدند
نگاه معشوق، به انسان نشاط می دهد
و نگاه کسی که برای ما ارزشمند است
چه قشنگ است دیدن نگاهی عاشقانه
که تو را نظاره می کند
و برای تو کف می زند
ورزشکاری که مربی را می بیند بهتر می کوشد
همین است آواز عاشورا
وقتی هر کدام از یاران حسین به میدان می روند
گوشه چشمی به حسین می کنند و به شهادت لبخند می زنند
و نوجوانی که به همه هیبت آنهمه دشمن طعنه می زند
و می گوید: آقای من حسین است و چه آقای خوبی
«امیری حسین و نعم الامیر»
و امروز برای خودت نگاهی را ببین
که به تو لب می خنداند
شاید آن دختری که عفت را آرایش تن می کند ، دو چشم جمکرانی را می بیند.
شاید دختری که چادر سفید نمازش را سر سجاده می پوشد دلی را در مشهد الرضا به پنجره فولاد گره زده باشد
شاید پسری که به آب خوردنی می تواند به سایت های مبتذل نفوذ کند ولی نمی کند،
به انگشتش، پارچه سبزی از حرم ابالفضل بسته است تا عهدش را فراموش نکند
و حتما زنی که شیطان به هرزگی تشویقش می کند
بر سفره رقیه نذری گذاشته تا شیطان آرزویش را به گور ببرد
و چه آسان است با عشق
حرکت.ساختن . رفتن . رسیدن
بیایید برای عشقی قشنگ درس بخوانیم
ورزش کینم .پاک باشیم و
و ....دل بی عشق مرده است
یا علی .یا حسین . یا عشق....
یک جمله هم شما بگو
مستقیم .کجا؟
صدای زنگوله های کاروان می آید
کاروانی که می ایستد تا ساربانش ،عشق بفروشد
شاید دلت عشق می خواهد اما تردید داری
اینجا ؛شک نیست که معشوق خیانت نمی کند
اینجا ؛مهربانی را ،مهربانی به دلها هدیه می کند
اینجا نهال عشقت را به درخت تنومندی می بندند که هرگز به طوفان خم نشود
اینجا ؛غدیر خم است
بیا جرعه ای غدیر بنوشیم
اینجا ؛حیدر مظلومیت به عالم تقدیم می شود
غدیر ،آبگیر هست و لی آب راکد نیست .امتداد کوثر است
راه دریا از همین جا می گذرد بیا
صراط مستقیم قرآن از اینجا می گذرد
خوش به حال دلی که اینجا به عشق بارور می شود
مردی که عشقش در هر دلی ،ابدیتی از نشاط است
عشقی که هرگز تنها نمی گذارد
غدیر عاشق می خواهد
اگر اهل رهی بسم الله
یا علی
به عشقش یک جمله برایم بنویس
با عرض سلام و تشکر خدمت همه دوستان و عزیزانی که زحمت می کشند و تشریف میارن
چندروزی مشغول ساخت فیلم مستند هستم- فرصتم خیلی کمه ببخشید انشاالله به زودی جبران می کنم و میام خدمتتون به یاد همه شما هستم برام دعا کنید یا علی
بر اساس واقعیت نقل شده
شخصی کرد زبان که اسمش حسین و اهل کلات بود ، بنایی می کرد و میانسال بود .از بالای دار بست افتاد و کمرش ضربه خورد و ناقص شد ، به زحمت با عصا راه می رفت و از کار بیکار شد
هر چه معالجه کرد، نتیجه نداد.
پس از شش ماه به او گفتند:اگر به مشهد بروی و از امام رضا علیه السلام شفا بخواهی، خوب می شی.
بالاخره او را با قاطر به مشهد بردند و وارد حر م شدند .وقتی به صحن سقاخانه رسید ،با دو عصای چوبی به زور راه می رفت تا رسید به یکی از دربانهای حرم
حسین کرد بیسواد، فکر می کرد امام رضا ع شخصی زنده است که در یکی از اتاقهای حرم هست و او می تواند ایشان را ببیند
به دربان گفت: حضرت رضا ع کجاست؟ من از کلات آمده ام ،می خوام آقا رو ببینم .با ایشون کار دارم
دربان که فهمید این کرد کلاتی، آگاهی ندارد، با خودش گفت او را دست بیندازم و اذیتش کنم و با حالت تمسخر به یکی از مناره ها اشاره کرد و گفت :آقا آن بالاست
مرد کرد صاف و ساده ،گفت:چطور برم اون بالا؟
دربان ؛درب پله های مناره رو نشون داد و گفت :باید وارد این در بشی و از پله ها بری بالا.
مرد کرد، به طرف درب مناره رفت و با زحمت زیاد از پله اول و دوم بالا رفت و همینکه خواست با اون عصا ها از پله سوم بالا بره ،از آن بالا صدایی شنید که می فرمود: حسین بالا نیا ،برای تو زحمت دارد ،ما پایین میاییم
آقا امام رضا علیه السلام ،پایین تشریف آوردند.
حسین از دیدن آقا خوشحال شد و سلام کرد ،آن حضرت پس از جواب سلام، با لهجه کردی فرمود: حسین چه کار شده؟
حسین عرض کرد :شش ماه است که از کار افتاده ام ،حالا آمده ام تا مرا شفا بدید.
آقا امام رضا ع دستی به کمر حسین کشید ،درد کمرش برطرف شد ، عصاهایش افتاد و راحت روی پاهایش ایستاد و کمرش راست شد
حضرت برای احترام به مهمان، چوبهای عصا را برداشت و به دست حسین کرد کلاتی داد و به او فرمود :برو به سلامت و هر چه دیدی به آن دربان بگو
حسین از پله پایین آمد ، به طرف دربان رفت و هنوز از قضیه خبر نداشت و عصاهایی که قبلا زیر بغل می گرفت ،در دستش بود
دربان با دیدن او تعجب کرد و قضیه را پرسید .حسین قصه را گفت و به خاطر راهنمایی از دربان تشکر کرد و گفت خدا پدرت را بیامرزد که مرا خدمت امام فرستادی و رفت
دربان در حالیکه بر سر خود می زد به طرف پله ها دوید......
شما چی می گی ؟من می گم :
امام رضا قربونت برم میخوام بیام نظر کنی تا خوب بشم
اللهم ارزقنا زیارة علی بن موسی الرضا علیهما السلام
در خانه ما یک عکس بود ،یک تمثال از جوانی حضرت محمد (ص)
یک روز پدرم مرا صدا زد و گفت: به این عکس نگاه کن
من پنج سال بیشتر نداشتم نگاه کردم ،دیدم چشمان عکس دارد مرا نگاه می کند
گفت :برو آنطرف اتاق و به عکس نگاه کن
رفتم و نگاه کردم ،باز هم داشت به من نگاه می کرد
دوباره گفت برو آنطرف اتاق نگاه کن
رفتم و دیدم عکس دارد به من نگاه می کند
گفت برو بیرون از اتاق و نگاه کن
رفتم بیرون و دیدم عکس دارد مرا نگاه می کند
پدرم گفت :وقتی من نیستم و به این اتاق آمدی به این عکس نگاه کن و چشمهایش را ببین
و رفت ....(خاطره شهید سرلشگر تیمسار خلبان ستاری از پدرش)
تو در زندگی به چشمان کی نگاه می کنی؟
ببخشید چشمان کی من و شما را می بیند؟
خواهشا بنویس
از امروز بر سر سفره همثانیه ،مهمانید .
هر چند روز یکبار با یک بسته قرص نشاط آور ،ولی
خوردنی نیست ،گاهی دیدنی ،گاهی خواندنی، ولی باید خوب حس کرد
چشمه احساست باید جاری شود
وقتی اشکها، قفل باشد
وقتی پنجره ها ،بسته ،
و وقتی خون در رگ اندیشه ،لخته باشد
نیاز به خنجری است یا نشتری تا دوباره جاری شویم .
یک راهش ،خواندن خوبان است
این به ما نشان می دهد زنده ایم
می توانیم
یا علی بگوییم و حرکت کینم
اولین بسته تقدیم می گردد خوب بخوان تا خوب حس کنی
یا دلت می لرزد یا اشکت می ریزد
بسم الله
خبر آوردند دست گیر شده.با دو نفر دیگر اعلامیه پخش میکردند.آن دو نفر زن و بچه داشتند.احمد چون مجرد بود ،همه چیز را به گردن گرفته بود تا آن ها را خلاص کند.
××××××
آمد لباس هاش را از گوشه کمد جمع کرد و بقچه اش را بست و رفت بیرون. دلم میخواست میرفتم ازش میگرفتم و خودم میشستم.
وقتی آمد، یک لگن لباس شسته دستش بود.برد پهن کرد.
صبح زود بلند شدم لباس ها را جمع کنم.بند خالی بود و احمد نبود.
××××××
قوطی کنسرو را باز کردم و گرفتم طرف احمد.
نگاهم کرد.گفت«شما بخورین.من خوراکی دارم.»
دستمالش را باز کرد.نان و پنیری بود که چند روز قبل داده بودند.
××××××
کنار جاده،یک بسیجی ایستاده بود و دست تکان میداد. احمد به راننده اش گفت بایست . در را باز کرد،بسیجی را نشاند جای خودش، و رفت بالای وانت نشست( آنوقت فرمانده بود ).
××××××
احمد داشت گریه میکرد. از یکی پرسیدم«چی شده؟» گفت«یه نفر بالای کوه دستش ترکش خورده بود.نتونستن اون بالا کاری بکنن.دستش قطع شد.»
احمد بی صدا اشک می ریخت
چقدر مرد بودند
گوشه هایی از مظلوم(شهید) حاج احمد متوسلیان
تولد:15 فروردین 1332،تهران
اسارت:14 تیر 1361:جنوب لبنان
دانش جوی مهندسی برق،دانشگاه علم و صنعت
فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله (ص)
اشکهایت قبول - احساس قشنگت رو بنویس
