همثانیه-------------------------همثانیه
 
از خدا می خواهم اینجا سرای نشاط و امید باشد خوش آمدی

مطلب ثابت

آقا هستم ولی آقا زاده نیستم.نان خشک را می شناسم .و طعم پیازچه های مزرعه کوهستان را .با مترسک رفیقم .کلاغ را هم دوست دارم مثل طاووس.چون نقاش هر دو یکیست.چند بار نماز شب خوانده ام و شاید ناخواسته نماز صبحم هم قضا شده است .جانماز دارم ولی آب نمی کشم.تصمیم دارم به دوستانم خوبی کنم .دست پینه بسته  کشاورز را می بوسم ولی دست بعضی ها را هرگز .دست کارگر را دوست دارم چون روزی دستانم به همان رنگ بوده است .سر زمینم را دوست دارم چون همه پیامبران برای این خاک و آدمهایش دعا کرده اند .از خدا درد شناسی می خواهم و توفیق همدردی و دستگیری و توفیق.به کلبه من خوش آمدی .

یه آرزوی قشنگ :دلت آرام و قلبت شاد ،خدایت در آغوش

یه دعای قشنگ :خدایا بهترین انسانت رو برای نجات بشریت بفرست.

یه خواهش :ممنون که برای این حقیر نظر می نویسی .خواهشا زیر هر مطلب نظر بنویس نه اینجا که پست ثابته

یه تذکر:

نظر مخالف داشتن با بی ادبانه نوشتن تفاوت دارد.بی ادبی آزادی بیان نیست بی شرمی عیان است.توهین وبی حرمتی به هر کس حذف می شود.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٩ اسفند ٢٠٠٠ توسط علی

 

گاهی در مسیر مانع هست

گاهی سنگی مزاحم است

اگر سنگ کوچکی باشد با یک لگد حسابش را می رسند

اگر سنگ متوسطی باشد

یا از روی آن می جهند یا آنرا برداشته و به کناری پرتاب می کنند

اما

اگر سنگ بزرگ باشد

و نتوانند از کنارش رد شوند یا از روی آن بجهند

آنرا تخریب می کنند ، خردش می کنند و می شکنند  و بعد کنارش می زنند

تخریب زمانی است که مانع بزرگ باشد

در انتخابات هم اگر حریف بزرگ باشد تخریبش می کنند

نگاه کنیم ببینیم چه کسی را بیشتر تخریب می کنند، او کاندیدای بزرگتری است

از او می ترسند .او مانع بزرگی  است برایشان

به حریف بزرگ،برچسب می زنند. می گویند افرطی و تند رو تا او را بشکنند و کنارش بزنند

لطفا بیدار باشیم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤ توسط علی

روانکاوی وشخصیت شناسی صادق هدایت

روانکاوی هدایت

در بررسی زندگینامه هدایت به این نتیجه می‌رسیم که علاوه بر دوره‌های افسردگی و دو بار خودکشی، او فردی حساس و دست و دل باز بوده‌ است. همچنین نگارش کتاب‌هایش به صورت یکنواخت در طول زمان انجام نشده ‌است بلکه در دوره‌هایی آثار فراوان تری اعم از تألیف و ترجمه نگاشته‌ است که می‌تواند مربوط به دوره‌های هایپومانیا باشد و در دوره‌هایی هیچ اثری را به رشته تحریر درنیاورده ‌است که این نیز می‌تواند مربوط به دوره‌های افسردگی او باشد. به نظر می‌رسد این نشانه‌ها همه در راستای تأیید این فرضیه ‌است که صادق هدایت به اختلال دوقطبی دچار بوده‌ است.


-خودکشی
صادق هدایت در روز 12 آذر 1329 تهران را به مقصد ژنو ترک می گوید و میهمان محمدعلی جمالزاده می شود و پس از آن راهی پاریس می گردد. این آخرین سفر اوست و مدت 4 ماه در پاریس و در کنار دوستان و آشنایان می گذراند. او در روز 19 فروردین 1330 یک زوج ایرانی را که با آنها دوستی داشت، به خانه اش دعوت می کند. اما این میهمانان به هنگام مراجعه به خانه هدایت با درهای بسته مواجه می شوند و سرانجام پلیس را خبر می کنند.
پلیس پس از گشودن در خانه، با جسد هدایت مواجه می شود و در می یابند که او پتویی بر زمین پهن کرده و با گشودن شیر گاز آشپزخانه خودکشی کرده است.
او نخستین نویسنده ایرانی است که خودکشی کرده است. وی چند روز غبل از انتحار بسیاری از داستانهای چاپ نشده اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان «پرلاشز» پاریس به خاک سپردند.

-هدایت از نگاه دیگران
حضرت آیت الله العظمی خامنه‏ ای
رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه‏ ای در دیداری که در اسفند 1370، با اعضاى گروه ادب و هنر صداى جمهورى اسلامى داشتند فرمودند: «شما باید آدمهایى داشته باشید که بنشینند مثلاً کار جمالزاده، هدایت، چوبک و ... را واقعاً نقد کنند و نقاط قوّت و ضعفش را بگویند؛ این کار نباید همه‌ى برنامه‌ى شما را فرا بگیرد؛ باید بخشى از برنامه را بگیرد.......یک روز در کشور چیزى مُد مى‌شود و هرکس سعى مى‌کند مطابق آن رفتار کند؛ مثلاً یک روز صادق هدایت در این کشور مُد بود - البته حالا این‌طور نیست؛ این مربوط به حدود بیست سال پیش است - هرکس مى‌خواست راجع به قصه حرف بزند، حتماً باید اسم صادق هدایت را مى‌آورد! البته صادق هدایت نقاط قوّتى دارد؛ اما نقاط ضعفى هم دارد. صادق هدایت که جزو نویسندگان بزرگ دنیا نیست. اگر شما صادق هدایت را با نویسنده‌هاى معروف دنیا مقایسه کنید - چه نویسنده‌هاى روسى، چه نویسنده‌هاى فرانسوى، چه نویسنده‌هاى انگلیسى؛ اینهایى که رمانهاى معروف را خلق کردند و داستانهاى بزرگ را نوشتند - در مقابل آنها بچه‌ى کوچکى است! البته او در ایران جایگاهى دارد؛ اما در همان حد باید او را تفخیم کرد، و نه بیشتر؛ آدم نباید اسیر مُد باشد.»

دکتر علی شریعتی:
دکتر علی شریعتی در تحلیل آثار هدایت، درد او را ناشی از بی‌دردی می‌داند و بی‌اعتقادی و آوارگی او را محصول همین وابستگی طبقاتی به بورژوازی و اشراف معرفی می‌کند: «اصولاً هر طبقه‌ای دردهای خاص خود را دارد. مثلآ طبقه بورژوازی _ ایران که از اشراف قدیمی ایران هستند را نگاه کنیم. صادق هدایت یکی از انهاست که از اشراف قدیمی و ملاکین و خوانین بودند که بعد تبدیل به «بورژوا» شدند. اشرافیت که تبدیل به بورژوازی می شود یک عکس العمل روانی خاص پیدا می کند. از نظر یک جامعه شناس و روانشناس اجتماعی تمام تلخ اندیشیها و حساسیتها در روح صادق هدایت زاییده روانشناسی طبقاتی وی می باشد. این رنجها و غمها، رنج بی دردی و مرفهی است. امروز یک آموزگار یا دانش آموز و یا هرکس که وضع مرفهی دارد، دچار دردهای صادق هدایتی می شود... و طبقه اشراف ایران در گذشته دارای دردها و نیازهای موهوم روحی و معنوی خاص خود بوده است. در گذشته این اشرافیت برای تشفی ان دردها و نیازهای موهوم به دنبال تصوف می رفت... اما نسل دوم همین اشرافیت گذشته (بورژوازی امروز) دیگر نمی تواند به تصوف به عنوان یک دارو تکیه کند، لذا آواره و بی پناه و بی اعتقاد شده است. صادق هدایت خود نمونه خوبی است، چرا که هر روز مذهب عوض می کند، او اول مذهب کافکا را می گیرد، بعد گیاهخواری...»
دکترشریعتی سپس به دلایل یأس و دلهره های فلسفی هدایت اشاره می کند و می افزاید: «...دلهره های فلسفی هدایت هم ناشی از رفاه است. رفاه یک پوچی است...زندگی اش هدف و معنی ندارد. کسی که رفاه دارد، برخوردار از واقعیتی است که خود درانجام آن واقعیت هیچ سهمی ندارد. دیگری کار می کند و او می خورد، که این یک رابطه منطقی نیست. بنابراین رفاهی که دارد پوچ است...»

علی اسفندیاری:
علی اسفندیاری (نیمایوشیج) نیز درباره هدایت نظری خاص ارائه می دهد و می گوید: «آثارهدایت خامی های زیادی دارد...خودش به من می گفت که آشنا را با عجله نوشته است.اماعده ای دور او را گرفتند و هنوز هم بعد از مرگ او هدایت را انحصاری خودشان کرده اند و دوست و رفیق خودشان می نمایانند و با انواع وسایل هر قدر که آن را بزرگتر کنند، خودشان را بزرگتر کرده اند...این است که بعد از مرگ هدایت عده ای از او نردبام ساخته اند...» نیما به نقصهای روحی و شخصیتی هدایت هم اشاراتی دارد و می گوید: «هدایت ناجوانمردیهایی داشت که باید آن را حمل بر بی خیالی او کرد. رفتار او با «شین پرتو» که در هند از او پذیرایی کرد و رفتاراو با خود من در کنگره که حمایت نکرد و فقط نشسته بود که از گلوبادش کنند، تا خودش بزرگ شود...»

جلال آل احمد:
زنده یاد جلال ال احمد با اینکه هدایت را رد نمی کند و او را در شمارنویسندگان مطرح روزگارمی شناسد، درباره او چنین می گوید: «هدایت گرچه با بوف کور، هوای حکومت پیش ازشهریور20 را ابدی کرده است، اما انگار از فرهنگ اسلامی بریده است و حتی با آن کین می توزد...علویه خانم و محلل و انیران به جای خود، در هیچ جا از کار وسیع او اثری از دوره اسلامی نمی بینیم. کوشش او در راهی است که به زرتشتی بازی پیش از شهریور 20 مدد می دهد...»
از لحاظ اجتماعی روحیه هدایت و افکارش به طور عمده محصول ایران رضاشاهی است. استبداد فرعونی شاه و رسم چاپلوسی و رواج صندلی پرستی و پول پرستی و «رجاله بازی» ذلیلانه و تهی از صمیمیت جامعه عقب افتاده فئودالی با آداب و رسوم خرافی، هدایت را که مفتون تمدن سرمایه داری فرانسه بود، راضی می کرد ولی آنچه در ایران می دید، همه را کناره اسلام واعراب می انگاشت. هدایت یک ضدعرب وضد اسلام کامل است. در ترجمه کتاب دیوار، داستان شغال وعرب را از کافکا نقل و در آن شدیداً به اعراب توهین می کند. ملی گرایی گذشته پرست او نتیجه تلقینات امثال فتحعلی آخوند زاده و میرزاآقاخان کرمانی است که پس از استقرار مشروطه در بین قشرهای بالا و متوسط رایج شده بود. گروهی هدایت را با بوف کور می شناسند و این کتاب را بهترین اثر او میدانند وعده ای آن را فاقد ارزش تلقی می نمایند.

محمدعلی جمالزاده:
قصه نویس نامدار معاصر محمدعلی جمالزاده در این مورد می گوید: «مثلاً صادق هدایت خواسته از سبک سوررئالیسم استفاده بکند، به اعتقاد من بدترین کتابش همین کتاب بوف کور است...» جمالزاده همچنین کتابی دارد تحت عنوان «دارالمجانین» که در مورد زندگی صادق هدایت است. این اثر در واقع نخستین کتاب ادبی (تقریباً داستان واره) است که درباره زندگی صادق هدایت نگارش یافته و جلال آل احمد در نامه اش به جمالزاده از این کتاب نام برده و خطاب به جمالزاده می نویسد که در دار المجانین به هدایت دهن کجی کرده ای...

احمد فردید:
استاد احمد فردید، هدایت را بی ارتباط با مردم و «صوفی فرنگی» می نامد: «...من یکبار در جایی لفظ صوفی فرنگی را درباره صادق هدایت اطلاق کرده ام. صوفی فرنگی همان کسانی هستند که در جهان امروز از عرفان و تصوف غرب و ادبیات پوچ و تاتر پوچ و از اینجور حرفها، سخن می گویند. بازگشت همه این صوفی فرنگی به این امر است و آن آخرین مرحله نهائی فرار از «حق» به سوی «انانیت» اعم از انانیت جمعی یا فردی...»

نجف دریابندی:
نجف دریابندی درباره بوف کور چنین اظهار نظر می کند: «از بوف کور خوشم نمی آید، برای اینکه زیادی منحط است. منحط به معنی، «دکادان» یعنی درآستانه فساد...»

- دلیل شهرت هدایت از زبان احسان طبری
احسان طبری پس از بررسی زندگینامه صادق هدایت به تحلیل چرایی مشهور شدن وی پرداخته و نوشت: «هدایت نویسنده‏ی هنری، محقق فولکلور و مترجم آثار پهلوی است.ک تابهایی نیز برای ابراز نظر و بیان‏ معتقدات خود نوشته است. شهرت او بیشتر به سبب‏ آثار هنری است که به صورت داستانهای کوتاه، نمایشنامه، مقالات و قطعات انتقادی و طنزآمیز و سفرنامه انتشار داده است. صرف نظر از آن چه که او را به‏ «نویسنده نومید» معروف کرده و ستایشی را برنمی‏انگیزد، شیوهء نویسندگی‏اش در دوران خود ممتاز است.»
وی ادامه داد: «با آنکه در این سبک یعنی داستان کوتاه از زندگی مردم و به زبان مردم، محمد علی جمال‏زاده با نوشتن «یکی بود یکی نبود» از نظر زمانی بر او مقدم است، اما قریحهء بسیار قوی هدایت آفرینندهء آثاری است که او را پیشگام نویسندگی هنری در دوران رضا شاه می‏سازد و از این جهت نامش در تاریخ ادبی معاصر باقی است.
از لحاظ اجتماعی روحیه هدایت و افکارش به طور عمده‏ محصول محیط ایران رضا شاهی است. استبداد فرعونی شاه و رسم چاپلوسی و رواج صندلی پرستی و پول پرستی و «رجاله بازی» ذلیلانه و تهی از هر صمیمیت جامعهء عقب ماندهء فئودالی با آداب و رسوم‏ خرافی، هدایت را که مفتون تمدن سرمایه‏داری فرانسه‏ بود، راضی می‏کرد ولی آنچه که در ایران می‏دید، همه‏ را گناه اسلام و عرب می‏انگاشت!
ملی گرایی‏ گذشته پرست او نتیجهء تلقینات امثال فتحعلی‏ آخونداف‏ها و میرزا آقا خان کرمانی‏هاست که پس از استقرار مشروطه در ایران در میان قشرهای بالا و متوسط رایج شده بود. نمایشنامه‏های «پروین دختر ساسان»، «مازیار» و رو آوردنش به زبان پهلوی و نشر آثاری از این زبان نشانه‏ی آن است، ولی گرایش‏ «ناسیونالیسم گذشته‏گرا» با آنکه در هدایت نیرومند است، تنها گرایش فکری او نیست. هدایت با زندگی، با مردم و با خویشتن «قهر» است. زندگی را بازی پوچ و مسخره‏ی طبیعت می‏داند که مرگ بر آن مرجح است.
...نیست انگاری (نیهلیسم) و لذت گرایی (هدویسم) و بدبینی (پی میسم) و لامذهبی (اته ئیسم) و ملی گرایی گذشته پرست در آثار هدایت به چشم می خورد...هدایت زندگی را بازی پوچ و مسخره طبیعت می داند که مرگ بر آن مرجح است و مردم را به قول خودش در این «تله خربگیری» مشغول دلغکی و رذالت و پستی می بیند و از آنها متنفر است و از خود نیز بیزار است. لذا راه مرگ را می پیماید، او ستایشگر مرگ است...//shakhsiatnegar.com/


نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ آذر ۱۳٩٤ توسط علی

دلواپسی لیاقت می خواهد

مادر دلواپس است و مادر بودن لیاقت می خواهد

پدر دلواپس است و این لیاقت می خواهد

شهدا دلواپس بودند و این لیاقت می خواهد

پیامبران و اهل بیت دلواپس بودند و این ...

کسی که دلواپس مملکت و مردم خود نباشد

انسان نیست

باید با خودش فکر کند ببیند چه حیوانیست


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢ مهر ۱۳٩٤ توسط علی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩۳ توسط علی



Message of ayatollah Seyyed Ali Khamenei, Leader of The Islamic Republic of Iran

In the name of God, the Beneficent the Merciful

To the Youth in Europe and North America,

The recent events in France and similar ones in some other Western countries have convinced me to directly talk to you about them. I am addressing you, [the youth], not because I overlook your parents, rather it is because the future of your nations and countries will be in your hands; and also I find that the sense of quest for truth is more vigorous and attentive in your hearts.

I don’t address your politicians and statesmen either in this writing because I believe that they have consciously separated the route of politics from the path of righteousness and truth.

I would like to talk to you about Islam, particularly the image that is presented to you as Islam. Many attempts have been made over the past two decades, almost since the disintegration of the Soviet Union, to place this great religion in the seat of a horrifying enemy. The provocation of a feeling of horror and hatred and its utilization has unfortunately a long record in the political history of the West.

Here, I don’t want to deal with the different phobias with which the Western nations have thus far been indoctrinated. A cursory review of recent critical studies of history would bring home to you the fact that the Western governments’ insincere and hypocritical treatment of other nations and cultures has been censured in new historiographies.

The histories of the United States and Europe are ashamed of slavery, embarrassed by the colonial period and chagrined at the oppression of people of color and non-Christians. Your researchers and historians are deeply ashamed of the bloodsheds wrought in the name of religion between the Catholics and Protestants or in the name of nationality and ethnicity during the First and Second World Wars. This approach is admirable.

By mentioning a fraction of this long list, I don’t want to reproach history; rather I would like you to ask your intellectuals as to why the public conscience in the West awakens and comes to its senses after a delay of several decades or centuries. Why should the revision of collective conscience apply to the distant past and not to the current problems? Why is it that attempts are made to prevent public awareness regarding an important issue such as the treatment of Islamic culture and thought?

You know well that humiliation and spreading hatred and illusionary fear of the “other” have been the common base of all those oppressive profiteers. Now, I would like you to ask yourself why the old policy of spreading “phobia” and hatred has targeted Islam and Muslims with an unprecedented intensity. Why does the power structure in the world want Islamic thought to be marginalized and remain latent? What concepts and values in Islam disturb the programs of the super powers and what interests are safeguarded in the shadow of distorting the image of Islam? Hence, my first request is: Study and research the incentives behind this widespread tarnishing of the image of Islam.
My second request is that in reaction to the flood of prejudgments and disinformation campaigns, try to gain a direct and firsthand knowledge of this religion. The right logic requires that you understand the nature and essence of what they are frightening you about and want you to keep away from.

I don’t insist that you accept my reading or any other reading of Islam. What I want to say is: Don’t allow this dynamic and effective reality in today’s world to be introduced to you through resentments and prejudices. Don’t allow them to hypocritically introduce their own recruited terrorists as representatives of Islam.

Receive knowledge of Islam from its primary and original sources. Gain information about Islam through the Qur’an and the life of its great Prophet. I would like to ask you whether you have directly read the Qur’an of the Muslims. Have you studied the teachings of the Prophet of Islam and his humane, ethical doctrines? Have you ever received the message of Islam from any sources other than the media?

Have you ever asked yourself how and on the basis of which values has Islam established the greatest scientific and intellectual civilization of the world and raised the most distinguished scientists and intellectuals throughout several centuries?

I would like you not to allow the derogatory and offensive image-buildings to create an emotional gulf between you and the reality, taking away the possibility of an impartial judgment from you. Today, the communication media have removed the geographical borders. Hence, don’t allow them to besiege you within fabricated and mental borders.

Although no one can individually fill the created gaps, each one of you can construct a bridge of thought and fairness over the gaps to illuminate yourself and your surrounding environment. While this preplanned challenge between Islam and you, the youth, is undesirable, it can raise new questions in your curious and inquiring minds. Attempts to find answers to these questions will provide you with an appropriate opportunity to discover new truths.

Therefore, don’t miss the opportunity to gain proper, correct and unbiased understanding of Islam so that hopefully, due to your sense of responsibility toward the truth, future generations would write the history of this current interaction between Islam and the West with a clearer conscience and lesser resentment.

Seyyed Ali Khamenei
21st Jan. 2015


نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۳ توسط علی

استاد قرائتی چگونه به قمه ‏زنی در یک شهر خاتمه داد؟
♥•٠·˙
در یکی از شهرها با وجود توصیه‏ های مبلغین بزرگوار مبنی بر پرهیز از قمه‎زنی، مردم به خاطر اعتقادات خود دست ‏برنمی‏داشتند. به ما گفتند به آنجا برویم و آنها را از این کار باز داریم . ایام ماه محرم بود و چون اعلام کرده بودند فلانی می‏آید و مردم ما را در تلویزیون دیده بودند، در مسجد جمع شدند.

وقتی وارد شدم گفتند: آقای قرائتی آمده ‏ای برای قمه‎زنی بگویی؟
گفتم: شغل من چیست؟
گفتند: تو معلم قرآن هستی.
گفتم: به عنوان معلم قرآن قبولم دارید؟
گفتند: بله قبولت داریم ولی حرف قمه نزنی، فقط قرآن بگو .

من روی تخته نوشتم: «بسم الله الرحمن الرحیم - یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا» (1)؛
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید! "راعنا" نگویید، بلکه بگویید: "انظرنا".»
و بعد توضیح دادم که:
«یا ایها الذین آمنوا» یعنی: ای مؤمنین .
«لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا» یعنی: راعنا نگویید بلکه انظرنا بگویید.
راعنا نگویید یعنی چه؟
این قصه ‏ای دارد و قصه‏ اش این است که: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در حال سخنرانی بود، یک نفر از پای سخنرانی گفت: راعنا، یعنی مراعات ما را هم بکن . یعنی آرام‎تر صحبت کن یا به این طرف و آن طرف نگاه کن .

این کلمه راعنا مثل کوکو است که هم می‏شود آن را با سیب زمینی درست کرد و هم با سبزی. «راعنا» را هم می‏شود از ریشه «رعی‏» گرفت و هم از ریشه «رعن‏». اگر از «رعی‏» گرفته شود به معنای «مراعات ما را بکن‏» است، ولی اگر از ریشه «رعن‏» گرفته شود، رعونت ‏به معنای خر کردن است و «راعنا» یعنی «خرمان کن.»

وقتی که مسلمانان می‏گفتند «راعنا» هدفشان مقدس بود و معنای «مراعاتمان کن‏» را اراده می‏کردند،
ولی یهودی‎ها از این کلمه استفاده کرده و گفتند: مسلمان‎ها به پیغمبرشان می‏گویند خرمان کن. در اینجا آیه نازل شد که: «یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا»؛ «ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، "راعنا" نگویید بلکه "انظرنا" بگویید.» یعنی کلمه‏ ای را که دشمن از آن سوء استفاده می‏کند به کار نبرید .

بعد از این که این آیه را تفسیر کردم، گفتم: شما که قمه می‏زنید هدفتان مقدس است و به عشق امام حسین علیه السلام این کار را می‏کنید، ولی تلویزیون کشورهای اروپایی این کار شما را دوازده مرتبه نشان داده و گفته است که شیعه‏ ها دچار مرض خودآزاری هستند. دشمن از این کار شما چنین سوء استفاده می‏کند .
این کار امروز شما مثل همان «راعنا» گفتن مسلمانان صدر اسلام است که دشمن از آن سوء استفاده می‏کرد و قرآن کریم با آیه مورد بحث‏ به مسلمانان آن روز و امروز هشدار می‏دهد که از هر کاری که دشمن از آن سوء استفاده می‏کند پرهیز کنید.
پس چون امروز دشمنان از قمه ‏زنی شما سوء استفاده می‏کنند، شما دیگر قمه نزنید. گفتند: "حالا فهمیدیم و دیگر قمه نمی‏زنیم ."

پس از این جلسه به تهران رفتیم و آن سال در آن شهر جز چند نفر کسی قمه نزد .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳ توسط علی

ربطی به مسلمان بودن کسی ندارد

هر  جا عربده کشان جهان

انسانی را می کشند

آیا من و تو وجدان نداریم؟

 وقتی همه از وحشی های صهیونیست حمایت می کنند

نباید ما از مردم مظلوم غزه حمایت کنیم؟

مگر انسان نیستند؟

مگر انسان نیستیم؟


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳ توسط علی

شهید محمد مهدی کازرونی .تصاویر واقعی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳ توسط علی

 

طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد...

یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود. لباس زمستانی هم تنش بود. شهید دیگر لای پتو پیچیده شده بود. معلوم بود که این دراز کش مجروح شده است. اما سر شهید دوم بر روی دامن این شهید بود، یعنی شهید نشسته سر آن شهید دوم را به دامن گرفته بود.
خوب، پلاک داشتند، پلاک ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است. 555 و 556 . فهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته اند. معمولا اینها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم می رفتند پلاک می گرفتند.
اسامی را مراجعه کردیم در کامپیوتر. دیدیم که آن شهیدی که نشسته است، پدر است و آن شهیدی که درازکش است، پسر است. پدری سر پسر را به دامن گرفته است.
شهید سید ابراهیم اسماعیل زاده موسوی پدر و سید حسین اسماعیل زاده پسر است اهل روستای باقر تنگه بابلسر.
.


نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳ توسط علی

پروفسور سمیعی:


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ توسط علی

کار ندارد

سعی کن کمتر از خیار نباشی

بعضی ها آنقدر عبوسند که نمی شود

با چشم عسلی هم دیدشان

لبخند مجانی است

کمی تمرین کن


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ توسط علی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ توسط علی
تمامی حقوق مطالب برای همثانیه-------------------------همثانیه محفوظ می باشد